ثبت وقاحت
خوب متاسفانه همین الان هم که دارم این ها رو می نویسم هم عظمت لحظه به لحظه اتفاقایی که توی این مدت برام افتاده رو فراموش کردم!
آدم تا به اون چیزی که می خواد میرسه، یادش میره چه زجری برای بدست آوردنش کشیده. چقدر نگران بوده، چقدر نذر و نیاز کرده، چقدر نا امید شده و دوباره امیدوار.... یادش میره که عمرا بدون لطف خدا کارش راه میوفتاد... قضیه براش جوری عادی میشه و فراموش می کنه که بعدش توهم ورش میداره که انگار اتفاق خاصی نیوفتاده و هر چی شده نتیجه کار خودش بوده!
خلاصه با همه این اوصاف دارم اینجا این حرف ها رو ثبت می کنم که بمونه! وگرنه ما آدم ها وقیح تر از اونیم که این چیزا یادمون بمونه!
یه مشکل اساسی توی سربازیم امروز حل شد! (معلوم شد کل این بدبختی ها (البته به ظاهر! برای من بار آموزشی زیادی داشت!) تقصیر یه اپراتور بوده که اشتباهی یه چیزی رو وارد کرده!)
خیلی خیلی ممنون خدا جون![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه ۶ مهر ۱۳۸۹ ساعت 23:49 توسط حنان
|