الهی ما من نعمةٍ فمنک

مژده بده! مژده بده! یار پسندید مرا 
سایه‌ی او گشتم و او، بُرد به خورشید مرا

جان دل و دیده منم، گریه‌ی خندیده منم 
یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا

کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز 
کان صنمِ قبله‌نما، خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش، تافته در دیده‌ی من 
آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود، پیش رخ روشن او
تاب نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا

گوهرِ گُم‌بوده نگر، تافته بر فرق فلک 
گوهری خوب‌نظر، آمد و سنجید مرا

نور چو فواره زند، بوسه بر این باره زند 
رشک سلیمان نگر و غیرت جمشید مرا

هر سحر از کاخ کرم، چون که فرو می‌نگرم
بانگ لک‌الحمد رسد، از مه و ناهید مرا

چون سر زلفش نکشم، سر ز هوای رخ او 
باش که صد صبح دمد، زین شب امید مرا

پرتو بی‌پیرهنم، جان رها کرده تنم 
تا نشوم سایه‌ی خود، باز نبینید مرا

پینوشت: حنان هستم از دم در مرغداری!
جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱ مطابق با ۶ شوال ۱۴۳۳ و برابر با ۲۴ آگست ۲۰۱۲

اللهم انت ولی نعمتی...

بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ

أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ﴿١﴾ وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ ﴿٢﴾ الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ ﴿٣﴾ وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ﴿٤﴾ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿٥﴾ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا ﴿٦﴾ فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ ﴿٧﴾ وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَارْغَب ﴿٨﴾

و سینه فشرده و پر اضطرابم را چون همیشه آرام کرد...

بار تردیدها را از دوش ضعیف و خمیده ام برگرفت...

ذهن خسته و مشوش و پریشانم را از فسردگی و خمودگی رهاند...

به نرمی و آرامی، امور مسخر به امرش را که چونان کلافی در هم تنیده مینمودند، یک به یک ختم به خیر نمود...

تا باشد ایمان آوریم که:

إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

و بعد از آنکه چون همیشه رحمت بی کرانش ما را فرا گرفت و دلهای بی قرارمان آرام،

لااقل برای چند ماهی، روزی، ساعتی، لحظه ای...

درنگ کنیم و رو به سویش آوریم:

وَإِلَىٰ رَبِّكَ فَارْغَب