خوب بالاخره وقت کردم این مطلب رو بنویسم:

 کلا این مدت این مساله خیلی برام تکرار میشه که عقیده و نگاه من با اطرافیانم در مورد مساله استخاره متفاوته. برای همین گفتم بیام یه بار این مساله رو حل کنم و نظرم رو بگم و نظر دوستان رو بشنوم بلکه به یه جمع بندی برسیم.

سعی می کنم یه روند سیستمی به نوشته بدم که معلوم بشه دقیقا کجا با هم اختلاف نظر داریم.

برای اینکه اول و آخر بحث هم گم نشه:

۱- می خوام از استخاره کردن به معنای کلی شروع کنم.

۲- به مورد خاص استخاره در مورد ازدواج برسم.

۳- در نهایت اگه تا اینجاش با هم رسیده بودیم ببینیم وقت مناسب استخاره در این باره کیه!

 

برای اینکه هم من حوصله نوشتن داشته باشم و هم شما حوصله خوندن و هم نظرها متمرکز تر باشه، این بحث رو توی 2 یا 3 تا پست دنبال میکنیم. اول از همه بحث خود استخاره:

سوال: آیا استخاره با قرآن یا تسبیح به معنای فعلی و رایج آن کاری درست است؟ اگر درست است زمان و نحوه صحیح آن چه وقت است؟

 ن.ا در پاسخ به این پرسش گفته:


"استخاره كردن در مواردي كاربرد دارد كه آدمي در موردي به صورت 50-50 شك دارد و لا غير. و صد البته كه استخاره در زماني كاربرد دارد كه آدمي تمام جوانب را در نظر گرفته باشد و با توجه به اين امر نتوانسته باشد كه تصميم گيري كند. و اين امر در مواردي كه حتي 51 به 49 باشد نيز كاربردي ندارد. و صد البته كه بايستي انسان قبل از استخاره كردن مشورت نموده و با اين حال اگر به نتيجه اي نرسد، استخاره كند"

 

واقعیت این است که من خودم در گذشته تحت تاثیر سخنان فردی کل مساله استخاره برایم جای سوال داشت. اینکه اگر به معنای طلب خیر است دیگر قرآن و تسبیح چه صیغه ایست و انسان طلب خیر می کند و کار خودش را انجام می دهد. و اینکه اگر بخواهیم به استخاره و نتیجه اش اعتماد کنیم چرا اصلا در کلیه امور زندگی این کار را نکنیم چون همیشه فاکتوری هست که ما از آن بی اطلاع باشیم و... نتیجه اینکار هم عدم توان تصمیم گیری فردی انسان میشود و...

جواب ن.ا تا حدودی پاسخ این سوال را می دهد: بعد از سنجش کلیه جوانب و استشاره، اگر هنوز شک ۵۰-۵۰ بود آن وقت استخاره.

جواب فوق از چند جهت برای من قابل اشکال است.

اولا که تقریبا هیچ گاه آدم سنجشی ندارد که بتواند 50-50 بودن شک خودش را بسنجد! (با توجه به قید 49-51). باز اگر مثلا 60-40 می گفتید یک چیزی. در هر صورت انسان اغلب به یک سمت تمایل بیشتر دارد.

ایراد دوم این است که گاه نتیجه کار آنقدر برای انسان مهم است که حتی اگر 30% هم شک داشته باشد نمی تواند آن شک را نادیده بگیرد. (مثال انتخاب رشته و شغل، انتخاب پزشک برای عملی حساس، انتخاب همسر، سرمایه گذاری در کاری و... به فرض آنکه استخاره راه گشا باشد، به نظر معقول است انسان در این موارد مهم و سرنوشت ساز استخاره کند)

سوم آنکه فرآیند تحقیق و استشاره و رسیدن به نتیجه، فرآیندی وابسته به زمان و صرف انرژی و وقت است. برای مثال اگر ملاک آن 49-51 شما باشد، مسلما اگر انسان بیشتر وقت صرف کند، بیشتر تحقیق کند، بیشتر فکر و مشورت کند، در نهایت به یک سمت متمایل می گردد. در نتیجه عملا هیچگاه برای استخاره جایی نمی ماند.

حال آنکه در عمل گاه فرصت آدمی برای تصمیم گیری محدود است و یا ملاحظات دیگری در کار است. برای مثال در انتخاب همسر* لازمه رسیدن به شناخت کامل و کافی و برطرف شدن آن شک و تردیدها؛ دیدار خانواده ها، تحقیقات "احتمالی" از دوستان و آشنایان و همسایه ها، ارتباط دختر و پسر برای مدتی نسبتا طولانی و... می باشد. (این کار مستلزم صرف وقت و پرداخت هزینه های عاطفی و صرف انرژی خواهد بود).

 

با وجود تمام موارد فوق، ممکن است فردی بگوید باید این هزینه ها، این صرف وقت ها و... صورت پذیرد. این نظر تا حدودی به نظر پیشین من نزدیک است و کلا استخاره کردن را از اساس زیر سوال می برد. با این حال تجربه های فردی من و نوع رابطه ام با خدا و پاسخ هایی که در چند مورد از استخاره گرفته ام، باعث میشود که به راحتی اساس استخاره را کنار نگذارم و به آن تا حدودی معتقد باشم.

 

در نهایت موضع آنها که کلا به استخاره اعتقادی ندارند برای من کاملا روشن و قابل قبول است. ولی سوال اصلی من از آن دسته دوستانی است که به استخاره اعتقاد دارند. شما واقعا (عملا) چه زمانی به استخاره دست میزنید؟ ذکر چند مثال از مواردی که استخاره کردید می تواند راه گشا باشد.


 * فعلا در مثال مناقشه نکنید که اصلا در مورد ازدواج استخاره جایز است یا خیر. این مطلب مربوط به پست بعدی است. شما موردهایی که خود برای آن استخاره می کنید را جایگزین کنید.