اقتصاد آزاد و آزادی اقتصادی
همیشه وقتی حرف از آزادی می شد، با وجود اینکه موافقش بودم ولی ته ذهنم به این فکر می کردم که اگه آزادی بدن به مردم وضع جامعه بد میشه. یا قبلنا فکر می کردم اگه ماهواره (و سایر وسایل اطلاع رسانی داخلی و خارجی) آزاد باشن، باعث میشه مردم گمره بشن و...
این بار شب قدر و توی سخنرانی آیت الله دکتر محمد مجتهد شبستری (که بازم الان مجال نقلش نیست ولی توصیه می کنم گوش بدید)، وقتی از انتخابگری به مسئولیت و از مسئول بودن به تکلیف و وظیفه و از اون به عقل رسید (قرار نیست الان ارتباط این ها رو درست بفهمید)، بیان کرد که عقل برای اونکه درست بتونه تصمیم بگیره نیازمند شرایط محیطی هست و از اینجا به آزادی بیان و عقیده رسید و بیان کرد که تا وقتی اندیشه ها و عقاید مختلف طرح نشه و عقل گزینه های متفاوت برای انتخاب بهش عرضه نشه، انتخاب راه و مسئولیت در قبال اون بی معنی خواهد بود.
اینجا بود که یه دفعه جواب سوال هام رو فهمیدم. و دقیقا بحث اعتقادات و مسائل اجتماعی برام همانند سازی شد به مسائل اقتصادی.
ببینین ما همونجور که اقتصاد دولتی و اقتصاد آزاد داریم، می تونیم آزادی های اجتماعی رو هم به اونها تشبیه کنیم. برای مثال اونها که طرفدار اقتصاد آزادن و معتقدن که عرضه و تقاضا خودش بهترین تعادل رو پیدا می کنه، می تونن قائل به آزادی اقتصادی یا اجتماع آزاد هم باشن. و اینکه عقل جمعی و فردی افراد در نهایت بهترین تعادل و نتیجه رو انتخاب می کنه.
اگر من بخوام یک جنبه اش رو مثال بزنم، در بخش تعالیم دینی و عقایدمون، خیلی وقتها ما به نظریات و عقاید مخالف خودمون اجازه بروز نمی دیم؛ به این بهونه که ممکنه باعث گمراهی مردم بشن و مردم نتونن راه درست رو تشخیص بدن. (مشابه فرمایش رهبری که بعد از سالها، دوباره عامل بی دین شدن جوونها رو، تدریس نظریات مادی گرایانه در دانشگاه ها می دونن). ما با این دیدگاه ها بوده که اجازه تدریس خیلی از متون رو تا بحال ندادیم، اجازه چاپ خیلی از کتاب ها و اکران خیلی از فیلم ها و شنیدن خیلی خبرها رو ندادیم و کتبی به نام کتب ضاله داریم. همین الان چیزی که توی دانشگاه ها به ما تدریس میشه فاصله زیادی با علوم و فلسفه روز جهان داره و ما اگرم اشاره ای به این مطالب بکنیم، تنها با ارائه ناقص اون تئوری ها، به نقدشون می پردازیم...
این اعمال به نظر من بسیار مشابه کارهایی هست که ما به عنوان حمایت از تولید کننده داخلی انجام میدیم. اجازه ورود سایر کالاها رو به کشور نمیدیم؛ اونها رو دستچین شده وارد می کنیم و با قیمت چند برابر ...
به چند دلیل من موافق آزادی، و بالاخص آزادی بیان و عقیده هستم:
- اولا که در جهان امروز دیگه نمی تونیم به راحتی مردم رو از دسترسی به اطلاعات بازداریم و دیر یا زود و خواسته و یا نا خواسته این موانع سر راه بی اثر میشه (مشابه لزوم پیوستن به بازارهای جهانی)
- آزادی موجب رشده. همونجور که کارخانه های ما در صورتی که مجبور به رقابت بصورت جهانی بودن، پیشرفت های بیشتری می کردند، اگر علمای دینی ما، فقیهان و روحانیان ما و متفکران ما، مجبور به رقابت با عقاید و جهان بینی های به روز غربی بودند، مجبور به مطالعه و تفقه بیشتر بوده و به روزتر و در یک کلام مترقی تر و رشد یافته تر بودند. اگر ما معتقدیم که دین اسلام حق است و برترین ادیان الهی است؛ اگر ما معتقدیم که تعالیم آن مترقی ترین تعالیم است؛ می بایست ترس از مواجهه با سایر عقاید را کنار گذاشته و اجازه رویارویی آنها را با هم بدهیم.
- در صورت تعامل کامل و سالم عقاید و دیدگاه ها، و بازتاب شفاف آنها، امکان رشد جمعی و رسیدن به تعادل نیز بیشتر می شود. اگر دین ما دین حق است، در صورت تعامل با جهان امروز و پاسخگویی به مسائل روز، پیروان بیشتری خواهد داشت.
- و شاید دلیل و باید اصلی: این حق انسان هاست که همه گزینه ها براشون به روشنی تبیین بشه و بعد با عقل خودشون انتخاب درست رو انجام بدن. ما اجازه چنین کاری رو نداریم که با ارائه اطلاعات ناقص سعی کنیم فردی رو به اون چیزی که فکر می کنیم حقه و به صلاح اونه (حتی اگر واقعا اینطور باشه) ترغیب کنیم. دین نه امری تقلیدیه و نه امری اجباری.
آزادی بیان و عقیده و اجازه طرح همه نظرها، فواید دیگه ای هم داره. از جمله اینکه جلوی فساد و دیکتاتوری رو میگیره. برای مثال اگر روزنامه ها و رسانه های اطلاع رسانی آزادی داشته باشیم، امکان سوء استفاده های مالی و اخلاقی و سایر فسادهای کلان گرفته میشه. چراکه این مسائل بازتاب عمومی دارن و افکار عمومی چنین اجازه ای رو به افرادی خاص نمیدن. (مشابه این رو ما توی اکثر کشورهای غربی می بینیم که خیلی از بلندپایگان مملکتیشون به خاطر فسادهای مالی و اخلاقی (که در خیلی از موارد حتی مورد های بسیار کوچکی هستند) تحت تاثیر فشار افکار عمومی مجبور به کناره گیری از پست و مقامشون میشن.
به طور کلی مردم چنین جامعه ای رشد یافته تر و یک دست تر خواهند بود...
چند روز بعد از سخنرانی دکتر مجتهد شبستری نامه سروش خطاب به رهبری رو خوندم (قسمت های مرتبطش رو اینجا میذارم):
کلا قبلش بگم من الان قصد حرف سیاسی زدن ندارم. سروش هم کلا لحنش تنده (حالا باز اینجاش بهتره!) پس لطفا بدون پیش زمینه و با دیدگاهی که توی این متن مطرح شد بخونینش:
"می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنید. خطا کرده اید، خطایی سخت. تدبیر این خطا را من دوازده سال پیش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگیرید. از حق بودن و فضیلت بودنش بگذرید. آن را برای رسیدن به حکومتی کامیاب به کار گیرید. این را که می خواهید؟. چرا شیپور را از سر گشاد می زنید؟ چرا میان مردم عسسان و خفیه نویسان و جاسوسان می گمارید تا ضمیر آنان را بخوانند یا به حیله و ترفند، سخنی از زیر زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نویسندگان را ... آزاد بگذارید ، مردم به صد زبان حکایت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبیر ملک وتنظیم نظام یاری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنید. آنها ریه های جامعه اند. اما شما از بیراهه و کژراهه رفتید. و اینک در طلسم تهلکه ای افتاده اید و قربانی نظام بسته ای شده اید که دیرگاهیست خود آن را آفریده اید، که نه نقد در آن می روید نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنید با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آورید. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی باید به شما نموده باشد که افیون استغنا وافسون استبداد، زیرکی و دانایی را از شما ستانده است. و اینک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنید. و خون را به خون می شوئید مگر طهارتی حاصل کنید."
و در جایی دیگر:
"فاشیسم مشربان به شما فروختند که آزادی یعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستید که شفای امراض مهلک نظام شما در این خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گردید (که در آن هم عزمی و جدیتی نیست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتید، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتید نقد شما را بگویند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتادید. می گذاشتید سخن راستین مردم را با شما در میان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس میهن اند، نه "پایگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنید.
ما دیانت را هم ارج خواهیم نهاد، همانکه شما آن را بازیچه مصالح قدرت خواستید و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم دادید و ندانستید که شادی و آزادی با ایمان راستین همپیمانند و اجبار فقیهانه، حریت مومنانه را می ستاند و قدرت شریعت مدار هم قدرت و هم شریعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعیتی دربند و غمناک. "
.
.
.
ذکر این نکته لازمه: ما اگر هم نخوایم که آزادی بیان و امکان بیان عقاید مختلف رو بدهیم، به مرور مجبور به آن می شویم. اگر مردم سخنان و نظرات مخالف را از زبان ما و از رسانه های ما دریافت نکنند، آن را از زبان دیگران و رسانه های آنها دریافت می دارند و در این میان، اگر شبهات و سوالاتی براشان پیدا شود، پاسخگوی آنها دیگر شما نخواهید بود و از طرفی نظریات شما حتی اگر به لحاظ محتوایی قدیمی نباشد، به لحاظ جذابیت های ارائه بسیار عقب تر از آن چیزیست که توسط دیگران به مردم القا می گردد. بنابراین حتی اگر خود را مسئول هدایت مردم می دانیم، بهتر آن است که خود، آنها را با اقوال و نظریات گوناگون آشنا کنیم و موجبات قطع ارتباط آنها با خود را فراهم نیاوریم.
ببخشید اگر طولانی شد. و ببخشید که بدون نظم درست و حسابیه. من فقط هرچی توی ذهنم بود رو نوشتم :)