آه این شب چقدر تاریک است

...
با صدای اصفهانی عزیز

فتو بلاگ؟!

این کش سری که در تصویر مشاهده می کنید، مربوط به یکی از بانوانی است که در ماشین بنده سوار شده اند (و خوب لابد یه دلیلی هم داشته که کش سرشون در اومده!). از آنجا که این قشر از تنوع و فراوانی بسیاری برخوردار می باشند، صاحب این کش پیدا نشده و ایشان حدود ۶ ماه بلکه بیشتر است که در ماشین بنده حضور دارند! به توصیه یکی از دوستان ایشان را به دور دنده محترم نشاندیم! به همه بانوان توصیه می کنم از چنین روشی برای همسران خود استفاده کنند. اینطوری همیشه به یاد شما خواهند بود! بالاخص که برای تغییر سرعت (به هر قصدی!) می بایست نخست دستی به دنده برند! شاید با این تلنگر از تغییر سرعت خود پشیمان شدند

عکس بعدی مربوط به یکی از مکان های عمومی... نه ببخشید نیمه عمومی می باشد. به فردی که بتواند موضوع و مکان عکس را تشخیص دهد جایزه خواهیم داد همی! (امیرو تو بازی نیستی)

خوب باشه تو هم بازی! بلاخره باید یکی جایزه بگیره دیگه

اینم راهنماییش! (جالبه که گاهی از دورتر نگاه کردن به آدم بیشتر کمک می کنه!)


و اما جواب: این مکان که می بینید توالت همکف پردیس فنی دانشگاه تهران می باشد. و این موجود قهوه ای در عکس هم پاخته (شبه کبوتر!) ای می باشد که بر فراز لوله های فاضلاب لانه کرده است. و البته بنده در تالار اندیشه بودم که ایشان رو رؤیت کردم...

ربط ماجرا هم به امیرو اینه که اینجا دانشکده ایشونه و روز دوشنبه من اونجا بودم... تقریبا امیرو به جواب رسیده بود ولی برخلاف تصور من دیروز که حرف می زدیم هنوز به جواب درست خودش مطمئن نبود. در هر صورت جایزه حقشه! :دی و البته تلاش های خانوم امینی هم قابل تقدیره! (فکر کن این وارد کردن کد امنیتی عجب حالی می خواد!).

معما چو حل گشت آسان شود :چشمک

دزموند اند پینالوپی

این روزها به جای درس خواندن، یا مشغول خواندن خبرهای سیاسی می شوم و یا فیلم می بینم. البته که هر دو را با اکراه و احساس گناه انجام می دهم. طوری که اگر از اول به جای وقت تلف کردن و کلنجار رفتن با خودم مثل آدم به این دو کار بپردازم خیلی سریعتر لااقل این کارها را انجام می دهم!

بعد از دو سه ماه (به نظرم همین حدود است!) دوباره به سریال لاست بازگشتم. سیزن ۴ را در این هفته تموم کردم. فکر می کنم دیشب یا پریشب بود به آنجا رسید که دزموند بعد از ۸ سال به پینالوپی زنگ زد و او منتظرش بود. گریه ام گرفت (جدی نگیرید کلا من زود گریه ام میگیره)

امروز دزموند و پینالوپی به هم رسیدند. داشتم فکر می کردم از میان زوج های موجود در لاست عشق این دو را بیشتر می پسندم. یک احساس آرامش و اطمینان و حقیقی بودن در آنها می بینم. چیزی که در میان سایر زوج های این سریال با وجود جذابیت های ظاهری و شخصیتی آنها ندیدم. اینکه دو نفر از عشق خود مطمئن باشند و مدام در حال تعویض آن نباشند! زیبایی بسیاری برایم دارد ولی با مشاهده عشق های امروزی شاید یک آرزوی دست نیافتنی می نماید!

کلا سریال معرکه ایست. از جذابیت های تصویری و داستانی و معماگونه و هیجانی و رمانتیک و... آن که بگذریم، این سیر تکامل شناخت شخصیت های داستان که تو را از نفرت تمام نسبت به یک فرد به دوست داشتن او می رساند، فوق العاده جالب است...

سیزن ۵ رو فعلا شروع نمی کنم! ببینم تا کی می تونم دووم بیارم :)

 

تنوع!

دختران موجودات باهوشی هستند که نقش موجودات خنگ را به خوبی بازی می کنند.

پسران موجوداتی هستند که به باهوش تر شناخته شدن تمایل دارند.

دختران خود را خنگ و پسران را باهوش جلوه داده و با این ترفند آنها را خنگ می کنند!