دعوت یزدی (ببخشید رسمی!)
حالا این رو می خوام بگم: اینا وقتی می خوان هم دیگه رو دعوت کنن (وای خدا همینجور که دارم می گم الان غش کردم از خنده
) باید خود صاحب خونه (دقت کنید خودش ها! مثلا اگه بابام می خواد دعوت کنه من نباید زنگ بزنم!) زنگ بزنه و تک تک مهمون ها رو دعوت کنه. اینکه می گم تک تک باز یعنی تک تک! مثلا اگه آقای خونه با آقای مهمون آینده حرف زد، بعد شده به تعارفم شده میگه "اگه قبولشون نیست بدین خانم رو هم دعوت کنم" (خصوصا مثلا اگه عروسه غریبه باشه!)... و بعد اگه اسم نبری که بچه ها رو هم بیارین یه دفعه میبینی مهمونا بدون بچه ها میان چون اونا رو دعوت نکردی و بدشون اومده =)) (هان اینو داشته باش: یه دور بدون بچه ها بری خونشون دور بعدی اونا هم بچه هاشون رو نمیارن
وای خدا =)) )
(هر حرکت حتی کوچیکی در یزد نشونه یک مساله بزرگه! شما الان نمی فهمین
)
حالا دیگه حساب کنین مثلا اگه زنگ زدی خونه بچه خونه برداشت که باید با بزرگتراش حرف بزنی! اگه نبودن باید دوباره وقتی بودن زنگ بزنی![]()
البته این تعارفا به مرور زمان و نسل به نسل داره کمرنگ میشه! نسل های جدید خیلی از این چیزها رو یا سرشون نمیشه و یا از قصد (امثال من
) رعایت نمی کنن!
حالا یه اتفاق خنده دار افتاد امروز که دیدم انگار این رسم ها بقیه جاها هم هست! ما یه برنامه گذاشتیم بعضی ها رو با واسطه دوستاشون دعوت کردیم ظاهرا "قبولشون" نبوده![]()
برای اینکه این شائبه ها دیگه پیش نیاد: من همینجا کلیه افرادی که الان دارن این متن رو می خونن (حتی شما که سرچ کردی "مختاباد" و رسیدی به این وبلاگ رو!
) دعوت می کنم که آخر هفته بیاین بریم دارآباد!
برای اینکه خیلی هم دیگه بی در و پیکر نشه من زمان و مکان قطعیش رو اینجا نمی گم. لطفا اگه تمایل دارین بیاین با من تماس بگیرین (نظر خصوصی، ایمیل، آف، اس ام اس، زنگ، حضوری، با خانواده تشریف بیارین با گل و شیرینی و...
) و نقطه؟! نظرات خودتون رو هم اعلام کنید! حتما برای دعوت رسمی تر با آداب کاملا یزدی! با شما تماس حاصل خواهد شد!
مچکرم!![]()
پول عیدی
من با پول عیدیم یه کاری کردم که فکر نکنم هیچ کی بکنه =))
پس چی شد؟ سوال دو بخشه: تو چی کار می کنی؟ فکر می کنی من چه کردم؟!
به بهترین پاسخ ها جوایز نفیسی اهدا خواهد شد
* طلا و مس بسیار فیلم خوبی بود. جای اونها که نبودن خالی. حتما ببینید!
** مسلم بسیار پسر خوبیه! به جون خودم :دی
یادت باشه!
داره یکی دیگه از خالی هاش رو برات می بنده**! (بقیه خالیاش رو هم بیا بعدا برات بگم!)
* تقصیری نداری! یه پسر ساده بیش نیستی. حالا برات میگم: قیافه شامل شکل ظاهر، قد و وزن، هیکل (با اجازه)! و البته رنگ پوست (و میزان مو!) می باشد!
** ممکنه تا خیلی وقت و یا حتی تا آخر عمرت هم نفهمی! ولی براشون مهمه![]()
حالا که اینجام اینم بگم:
کلا ظواهر برای هر دو طرف مهمه و هرکی بگه نه یا دانسته خالی بسته، یا اینقدر دچار خودسانسوری و ملاحظاته که خودشم باورش شده و ندانسته خالی بسته![]()
نمونه میارم برات: توی دنیای مجازی ممکنه با یکی اینقدر حال کنی، نوشته هاش، اخلاقش، منشش و... ولی کافیه که یه بار ببینیش... همه چی عوض میشه... کلا دیگه حتی لحن نوشته هاش هم برات عوض میشه و دیگه شوخیاشم برات جذاب نیست و...
و یا البته صد برابر عاشقش میشی... اینجاست که باید گفت شانس آوردی ولی نمی فهمی آخرش این تاثیر ظاهر رو اونوقت![]()
![]()
![]()
این بود پست ظاهر بینانه من!
بلا
یعنی فکر کنم نشستی اون بالا داری حال می کنی هی ما رو میذاری سر کار نه؟
ای شیطون...
هی به آدم حال میدی، آدم کلی خوشه و امیدوار و برنامه میریزیه و...
بعد یه دفعه حالش رو میگیری و میزنی تو کاسه کوزش...
خیلی باحالی خدایی
جون خودت؛ به مولا! :دی
ولی خیالی نیست... ثابت کردی خیلی بامرام تر از این حرفایی و همیشه آخرش یه جوری خوب تمومش کردی...
فقط بی زحمت مثل همیشه هوام رو داشته باش و نذار این "زور" خیلی "پر زور" بشه که کم بیارم.
خیلی می خوامت
عاشقتم![]()
مواظب خودت باش![]()
فوری فوری
به یک عدد زن، بصورت همسر، برای کسب امریه سربازی نیازمندیم
فوری فوری
با عشق و علاقه ازدواج می کنی، خونت رو دم در خونه خدا می سازی... طوری که اسمش با ابهت نظاره گر زندگی و اعمالت باشه... با هزار امید و آرزو بچه دار میشی... ولی اونوقت...
(ادامه این مطلب را در ادامه مطلب بخوانید!!! :دی)
واکسیناسیون سربازی
شایدم از یه نظر که ممکنه زمان و مکان این مراکز به تدریج عوض بشه، دوستان دادن این اطلاعات رو مفید ندونستن. به هر حال من خودم روزی که به یکی از این مراکز جنب خود مرکز نظام وظیفه توی میدون سپاه رفتم، اون مرکز واکسن میزد ولی فقط دوشنبه ها!!! برای این کافی نیست که فقط مرکز رو شناسایی کنین! روزشم مهمه.
خلاصه من با موبایلم یه عکس از لیست این مراکز گرفتم (البته چون حوصله نوشتن نداشتم!) توی تصویر نام مراکز نیوفتاده ولی آدرس، شماره تلفن و روزشون هست...
دیگه همین دیگه... هان یه چیز دیگه ... دفترچه نظام وظیفتون رو یه ۲ ماه زودتر بگیرید. شاید به نظرتون بیاد که اون دم آخری میگیریم و میفرستیم دیگه ولی این خیالی است باطل! غیر از مشکلاتی که ممکنه توی روزای آخر پیش بیاد، خود پروسه دکتر رفتن (خصوصا اگه احتمال معافیتون باشه)، واکسن زدن، تصفیه با دانشگاه و... کلی ازتون وقت میگیره. خیالتونم راحت. دفترچه رو هرچی زود بگیری طوری نیست! تاریخ فرستادنش مهمه...
یه چیز دیگه هم بگم دیگه آخریشه! من برای فرم تعیین وضعیت مشمولان قبل ۶۴ رفته بودم سازمان نظام وظیفه عمومی... کاشف به عمل اومد که این برگه اصلا لازم نیست و همون نامه که دانشگاه براشون میفرسته کافیه (البته شاید شرایط شما با من نخونه. من ارشدم تموم شده بود و هنوز توی وقت قانونی معافیم بودم).
عکس و آدرس مراکز واکسیناسون در ادامه مطالب
من او
و اینگونه شد که من با دیدن برق چشم این کودک یاد کودکی خودم افتادم!
(چیه؟ اون دست خواهرمه دور گردنم :دی)
و شاید یاد رفتن در (بر؟ رو؟ تو؟) میز و کمد
و شاید هیچ یک از این تصویرها بلکه تصویری ذهنی از خود!
در هر صورت یاد خودم افتادم:
پینوشت: عکس ها ۲ تا ۲.۵ ساله! (اون میزه کوچیکتره!)
پی نوشت: ۲۰۰ و ۲۰ ولت با هم! منو گرفتن!!! (خوب شد چیز تحفه ای نبودم ولم کردن :| )
باد!
حالا مشکل این نیست!
مشکل اینه که بادم داره خالی میشه![]()
![]()
![]()
امشب
.
.
.
باز امشب در اوج آسمانم
سن همه چی اومده پایین سن ازدواج رفته بالا!
کارکردن با کامپیوتر، اینترنت رفتن و موبایل داشتن، آرایش کردن و... (حال ندارم خودتون می دونین چی میگم! حتی یه بچه دبستانی تخس میتونه شما رو بذاره توی جیبش!)
ولی چیزی که توی ذهنم بود اومدم اینجا بنویسم سن فیلم دیدن بچه ها بود! یادتونه تایتانیک اومده بود چقدر حرف روش بود که کی دیده و کی ندیده و حالا وای وای وای؟! (آخرشم من اینو ندیدم! :)) ). یا مثلا تا همین چندی پیش ما می خواستیم فرندز و لاست ببینیم (و بعضا هنوز هر فیلم دیگه که می خوام ببینم!) کلی نگرانم که حالا طوری نشه که یکی بیاد ناجور بشه! :دی
ولی توی این مهمونیای عید دختر و پسر دبیرستانی راحت و جوری که انگار دارن آشپزباشی تعریف می کنن می گن اینا رو دیدن و...
یا کارتونای جدید رو دیدین مال نی نی گولوهای باغ امید؟ همه وضعیت لباس و اینا افتضاح! و دقیقا کارای جیز جیز آدم بزرگای خارجکی رو هم انجام می دن! (باز خوبه هنوز جیز جیزه و اوف اوف نیست!)
خلاصه که من واقعا نگران این نسل اخیرم! ماشاء الله چشم و گوششون خیلی زود باز شده! بین اینها اونایی که کماکان اعتقاداتشون سنتی باقی مونده اذیت میشن. وگرنه که چشم و گوش غربیا هم خیلی زود باز میشه بعدم... . اینجا مشکل اینه که "بعدم" هنوز تعریف نشده!
(دارم فکر می کنم که در واقع تعریف شده اونم! سن اونم اومده پایین! میگم فقط این وسط معتقداش لطمه می بینن)
ثبت می کنیم (3)
رخساره اش دوباره
آسمان باز بارید؛
از ابرها، بهاره
گهواره ای ز اشک است؛
دیریست چشم یاران
مهدی بُوَد پر از آب؛
هر فصل جز بهاران
باری خزان دل ها؛
سرسبز شد ز گلها
یک گل بهار بنمود؛
طی شد بساط سرما
رویید غنچه ای ناز؛
با سعی و کوشش و جهد
گویی خدا نشاندش
زوری میانه ی مهد :دی
جـِـر خورد شعر و شاعر؛
نصف ساعت و اندی
تا پیش هم نشانَد
زوج بهار و مهدی![]()
۲۱ دی ماه سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت