احساس و حسابگری

از تقابل های بسیار مابین احساس و حسابگری فقط همین یه تیکه رو می خوام بگم:

- هستند آدمهایی که احساست (بویژه بخش معرفتش!) میگه می خوای باهاشون ارتباط برقرار کنی ولی حسابگریت اجازه نمیده

- هستند آدمهایی که احساست منتظر پاسخ ابرازات قبلیشه! و حسابگریت هم این توقع رو تایید می کنه ولی برآورده نمیشن!

- گاه احساست یا حسابگریت به صورت جداگانه یا توامان! باعث میشه بر خلاف انتظاراتت "اجبارا" تو "مجددا" با اونها تماس بگیری!

- مورد اخیر اکثرا یا برای حفظ ارتباط حداقلی با این افراده یا به واسطه اعتبارشون، از موجودی سپرده قبلیشون در نزدت برای پرداخت اقساط عقب افتادشون برداشت می کنی!

 

رک نوشت: خیلی بی معرفتی :دی

نوازش های الهی

درسته که نوازشت این بار یه کم درد داشت (آخه دستات یکمی سنگینن) ولی مثل همیشه دلت نیومد خیلی سخت بگیری. نگاه به ضعف جسمی و روحی و نگرانیی که تو چشممامون موج میزد کردی و بعد آروم گفتی:

"قدر نعمت هام رو بدونین. حواستون رو بیشتر جمع کنین... تا دیر نشده"

ممنون که آغوش مهربونت رو از ما دریغ نکردی. و ببخشید که عادت به این آغوش مهربان، ما رو از اون غافل می کنه...

ممنون ای مجموعه بهترین "ترین" ها 

خبر جدید!

اون جریان پست قبلیه بودا! امروز تماس گرفت و گفت که ۲۰ میلیونش جور شده و ۱۰ میلیون مونده. من امیدوارم که این مقدار هم به تدریج و خورد خورد جمع بشه. حالا بین شماها کسی هست که بخواد توی تامین مقداری از این پول کمک کنه؟

فرض کنید تضمینات لازم رو صورت میدیم و زمان بازپرداخت پول هم فعلا آخر تیر تعیین شده (خودتون مستحضر هستید با وجود همه تمهیدات و فکرها باز هم ممکنه در بازپرداخت پول تاخیر صورت بگیره و یا خدای نکرده اصل پول از دست بره! ولی مسلما سعی ما اینه که تا جایی که میشه احتیاط های لازم رو به عمل بیاریم).

با توجه به موارد فوق! اگر تمایل به کمک دارید لطفا مبلغ مورد نظرتون رو به من بگید تا جمع بندی کنم (فقط لطفا سریعتر اطلاع بدید) :)

 

می تونیم کمک کنیم؟

وضعیت مالی ما رو خیلی هاتون می دونین. خدا رو شکر وضعمون خوبه (از لحاظ من که عالیه خدا رو صد هزار مرتبه شکر). شما هم که اینجا رو میخونین وضعیتی مشابه من دارین فکر می کنم. بعضی هاتون به مراتب بهتر و برخی بدتر. ولی فکر کنم ماکزیمم فاصلمون به ۱ سیگما هم نرسه...

حالا غرض از این حرفا اینکه این پست رو خوندم:

http://pirpesar.blogfa.com/post-267.aspx

مدتی طول کشید و با خودم کلنجار رفتم تا آسون از کنارش بگذرم و بگم مشکل یکی که خودشم نمیشناسی چه برسه به دوستش، اونم توی این وضعیت به من چه... یا اینکه بخوام کاری براش بکنم.

 حقیقت اینه که به نظرم وقتی یه همچین چیزی جلوی چشممون سبز میشه حق نداریم به راحتی از کنارش بگذریم. شاید توی وضعیتی که هستین یه کم به نظرتون بعید بیاد ولی این اتفاق ممکنه برای هر کدوم از ما بیوفته. برای همین آخرش یه کامنت براش گذاشتم و یه سری سوال کردم که اگر تونستیم کمکشون کنیم.

مطمئنا شاید کمک کردن ۳۰ میلیونی بصورت یکجا برای هر کدوم از ما سخت باشه ولی دارم فکر می کنم اگه این مبلغ بین چندین نفر سر شکن بشه شاید بشه همش یا درصدیش رو بدون اینکه فشار خیلی زیادی به هر کدوم از ماها بیاد، تامین کرد.

می تونیم امتحان کنیم و ببینیم نه؟ :)

من منتظر می مونم که جواب کامنتم رو بده. اگه علاقه داشتین، مبلغ و مدتی که می تونین اون رو قرض بدین به من یا همون وبلاگ اطلاع بدین.