گاهی وقتا آدم از یه چیزایی یه نتیجه هایی میگیره که خودش هم کف می کنه ( و البته خندش میگیره!)

از چیش خندش میگیره و کف می کنه؟!

از کل پروسش: از وقتش / از اون چیز / از مدل استنتاجش/ و از نتیجه ای که گرفته!

 

مثلا: داشتم نماز می خوندم ---> زمان رو که دارین!

توی فاصله بین رکوع و سجود عطسم گرفت ---> کماکان زمان و اتفاق رو که دارین؟

استنتاج و نتیجه گیریم چی باشه خوبه؟!

دیتکت کردن فکت:

این که عطسه کردم و چون جلو دهن و بینیم رو تو اون حال نگرفتم الان خودم با صورت می رم به سمت میکروب های پیش فرستاده شده!

تعمیم و نتیجه گیری:

یاد این افتادم که: آدمی نتیجه اعمال خودش رو که پیش فرستاده دریافت میکنه!!!!

حال کردین خدایی؟!
می گن تو نماز آدم چشم و گوشش بازتره برای دریافت نکات باریک و ظریف همینه! (ترجمه حواسش سر نماز پرته!)

 

همین الان یه مدل دیگه از این موارد رو تجربه کردم!

به یکی دارم میگم تو تو دلت چیه که چشات بارونیه؟

موقعیت رو که دارین: درام و جدی!

چیزی که به ذهنم میرسه:

لابد دلش دریاییه و سر در عرش داره!


(چون سطح آی کیوهاتون پایینه و چیزی که من در صدم ثانیه می فهمم رو به این راحتی نمی فهمین مجبورم توضیح بدم:

بخارات دل دریاییش به سمت چشم هاش که در قله رفیع سرش قرار دارن میره و تبدیل به بارون میشه)

یکی از معدود افرادی که این مدل کنایه های من رو می فهمه و از پشت تیکه هایی که واقعا مجمله و رمز گشاییش برای هر کسی آسون نیست، منظور من رو کشف می کنه.... یه کسیه!!!

من به عادت اینکه اغلب بقیه منظور این تیکه هام رو نمی گیرن برای اینکه مطمئن بشم گرفته گاهی بیشتر توضیح میدم یا اشاره می کنم و اون میگه:

 اَه گند زدی به مزش! این تیکه ها رو که کسی توضیح نمیده!

حالا کلا از ایشون و بقیتون که خودتون باهوشین و می فهمین معذرت می خوام (البته خداییش فهمیدن این سخت نبودا! با توام خنگه! واقعا نفهمیده بودی؟! خیلی خنگی!!! نه خوب حقیقتیه! خنگی دیگه! درمان هم نداره! باید با این واقعیت کنار بیای! همه که باهوش نمیشن بعضی ها هم مثل تو خنگن...الان اینا رو دارم توضیح میدم می فهمی؟! خداییش اگه هنوز داری این مطلب رو می خونی یعنی خنگی! فقط یه خنگ می تونه این همه توهین رو تحمل کنه و بازم به خوندن ادامه بده... البته نه تحمل که نه! چون خوب نمی فهمی که بخوای ناراحت بشی که بعد بخوای تحمل کنی... می فهمی؟ بعید می دونم! می دونم که اگه تا فردا صبحم بنویسم تو یکی همین جور ادامه می دی و بازم می خونی! ولی من که مثل تو علاف نیستم! تازه مثل تو هم خنگ نیستم! آره خوب از تو خنگ ترم که اینا رو نوشتم! چون زحمت تایپ بیشتره... ولی خوب من یه هدفی داشتم که تورو مسخره کنم! تو که اینا رو می خونی چه هدفی داری؟ نه باورت شد از من باهوش تری؟! خوب خنگی دیگه! اینو گفته بودم که ترغیب شی بازم بخونی! در ضمن تو چون خنگی هدفی نداری. پس من خنگم که پرسیدم هدفت چیه نه؟ نه دیگه خنگیت همین جاس! من در عین اینکه می دونستم تو هدفی نداری پرسیدم هدفت چیه! ... اصلا منو باش دارم برای کی توضیح میدم! عمرا اگه بفهمی!

کاری نداری؟

خودم می دونستم! تو کی کار داشتی که الان داشته باشی؟

می دونی چرا نمی میری؟!

خدا هم حوصلتو نداره بری پیشش!

والللللا!

ممممم شایدم می خواسته ما بنده هاش رو شاد کنه از هم جواری با تو...

(اینقدر خنگی که تناقض اینا رو هم نمی فهمی!

وای خدا چرا منو نمی بری پیش خودت؟!)