ثبت می کنیم (3)
مه دی نشان نمی داد؛
رخساره اش دوباره
رخساره اش دوباره
آسمان باز بارید؛
از ابرها، بهاره
گهواره ای ز اشک است؛
دیریست چشم یاران
مهدی بُوَد پر از آب؛
هر فصل جز بهاران
باری خزان دل ها؛
سرسبز شد ز گلها
یک گل بهار بنمود؛
طی شد بساط سرما
رویید غنچه ای ناز؛
با سعی و کوشش و جهد
گویی خدا نشاندش
زوری میانه ی مهد :دی
جـِـر خورد شعر و شاعر؛
نصف ساعت و اندی
تا پیش هم نشانَد
زوج بهار و مهدی![]()
۲۱ دی ماه سنه یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 22:11 توسط حنان
|